وقتي كه شيطان لنگ مي اندازد..... 


در ماه رمضان از شبكه دو يه سريالي پخش شد به نام ((او يك فرشته بود)) كه مخاطباي زيادي براي خودش دست و پا كرد و دل عامه مردم رو به دست آورد كه متاسفانه از لحاظ تكنيك هاي سينمايي و جلوه هاي ويژه بسيار ضعيف عمل كرد و كپي بسيار ضعيفي از روي فيلمهايي چون جن گير ، طالع نحس و گرگ و...بود
تنها نقطه مثبت همون موضوع و تم اصلي سريال بود كه پرداختن به اون تقريبا در صدا و سيماي ايران بكر بود و بهترين دليل براي متوجه نشدن و يا ناديده گرفتن نقايص فيلم نامه و بازي بازيگرا و پلان ها بود
در نگاه اول مي شد حدس زد كه مثل بقيه فيلم و سريالهايي كه در ماه رمضان پخش ميشه ، بازيگر نقش اول فيلم از راه راست منحرف شده و ميشه و در آخر يك شبه استحاله ميشه و توبه ميكنه و همه خوش و خندون ميرن سر خونه و زندگيشون ، اما اگر موشكافانه تر به موضوع سريال نگاه كنيم ، ميبينيم كه اينبار مسئولين صدا و سيما روي موضوعي دست گذاشتن و مطرحش كردن كه از لحاظ داستاني ايهام و نكته هاي زيادي داره كه ميتونه تكون دهنده باشه و تلنگري به جامعه و ذهن بيدارش بزنه
ماجراي فيلم از اين قرار هست كه بهزاد((نقش اول فيلم)) فردي بسيار مومن و با اخلاق هست و در ابتداي فيلم به درخواست دوستي كه از اون تقاضاي كمك ميكنه به بهانه اينكه دوستش گمراه و آلوده و پليد هست جواب منفي ميده و دست رد به سينه اش ميزنه و در مقابل راستي و پاكي خودش و استحكام ايمانش رو به رخ دوستش ميكشه و از همين جا شيطاني در فيلم ظاهر ميشه كه سر راه بهزاد قرار ميگيره و دين و ايمان و اخلاق و راستي و پاكي و همه وجودش رو به گند ميكشه و تقزيبا با خاك يكسان ميكنه كه البته بهزاد در گذر زمان يا بهتر بگم شب آخر! و با كمك دوستش كه شيخ هست! به راه راست بر ميگرده و توبه ميكنه و ادم ميشه!
همونطور كه گفتم در نگاه اول ، ماجرا بسيار ساده و عاميانه به نظر مياد و تبليغي مثبت و سطحي از دين و علما و نفوذ اين قبيل مسائل در جامعه هست اما روي ديگه سكه هم هست كه توجه من رو روي 2 نكته معطوف كرد
در ديالوگ ابتداي فيلم كه بين بهزاد و دوستش رد و بدل شد ، دوست بهزاد كه به تازگي از زندان آزاد شده بود به بهزاد ميگه كه از كارهاي گذشته اش رنج كشيده و متنبه شده و توبه كرده و به اصطلاح ميخواد ادم بشه و درست زندگي كنه و از بهزاد تقاضاي كار ميكنه اما بهزاد با غرور و خود خواهي تمام بهش ميگه كه توبه گرگ مرگه و تو هيچ وقت درست نميشي و عذابي كه ميكشي كم هست و بايد تقاص بي آبرو كردن دخترهايي رو كه اغفال كردي رو پس بدي و در ادامه هم ميگه كه من مثل تو ضعيف و سست نيستم كه از راه به در بشم و خانواده اي رو از هم بپاشونم ، اما در نهايت خود بهزاد هم در موقعيتي قرار ميگيره كه خودش رو ميبازه و خانوا ده اش رو از هم مي پاشونه و جا پاي همون دوستش ميگذاره....
در اينجا در وهله اول اين سخن از نيچه به يادم مياد كه ميگه : اي دوستان آنكس كه فهم دارد مي گويد خلاصه تاريخ بشريت تنها شرم است،شرم و شرم. از اينرو كسي كه شريف است هرگز سعي در شرمنده ساختن ديگران نميكند بلكه بالعكس تصميم ميگيرد كه در مقابل تمام رنج كشان خود را شرمنده سازد ، نه با ترحم! كه به راستي من رحيماني را كه از رحم خود لذت مي برند دوست ندارم زيرا آنان فاقد شرمند ، اگر من بايستي رحيم باشم لا اقل مايل نيستم مرا رحيم بنامند ، چه چيزي بيش از حماقت رحم كنندگان به جهان صدمه وارد اورده است؟! براستي كه غرور ورزيدن حتي در مقابل دشمن شكست خور ده تان يا ترحم كردن بر نزديك ترين دوستانتان شما را به رنج و روز آنان دچار ميسازد.....
به واقع اگر نگاه كنيم ميبينيم نيچه حرف درستي زده، هيچ چيزي بيشتر از تكبر و تفرعن ديكتاتورها و خودكامه ها و ترحم هاي مسخره تر از اون مخصوصا با رنگ و لعاب ديني ، به دنيا و جوامع و آدميانش ضرر نزده و باعث اضمحلال و نابوديشون نشده مثل حكمرانان و فرمانروايان دنياي امروز ما كه اغلب در قالب و پوشش دين و خدا ، احساس خود خواهي و تكبر و ترحم خودشون رو ارضا ميكنن و خودشون فرعون وار خدا شدن! و حتي به ذهن هاي كوچكشون هم خطور نميكنه كه ممكن هست روزي دنيا براشون برعكس عمل كنه و از اوج سقوط كنند، انگار كه صدام ها و هيتلر ها و پينوشه ها و تمام خود كامه هاي فاشيست متعلق به اين دنيا و واقعيتش نبوده و نيستند !
در وهله دوم سرگذشت بهزاد به اين حقيقت تلنگر ميزنه كه حقيقت انسانها در قرار گرفتن در شرايط خاص و متفاوت نمايان ميشه ، نه در مقام حرف و سخن پراني، يا به نوعي ديگه روي اين واقعيت انگشت ميگذاره كه شرايط متفاوت و محيط هاي متفاوت چگونه انسانهاي متفاوت ميسازه ، ميخواد بگه كه ثبات يا سستي اخلاق و مرام ها و اعتقادات انسانها فقط در حركت هاي سيال و موقعيت هاي متفاوت مشخص ميشه ، حداقل براي وجدان بيدار خود فرد!
شا خه اي از اين موقعيت ها ، موقعيت قدرت و ثروت هست كه شخصيت حقيقي و متزلزل آدميان رو نشون ميده ، انسانهايي كه دم از آزادي هاي فردي ، عدالت ، راستي و پاكي و ساير واژه هاي دستمالي شده ميزنند فقط در مقام قدرت و ثروت عيارشاون مشخص ميشه براي مثال نقل قولي ميارم از نوشته هاي بزرگمهر شرف الدين
دكتر زيمباردو در سال 1971 آزمايشي انجام داد تا به قول توماس هابز نشون بده انسانها گرگ انسان هستند و بسيار متغير!
((زيمباردو داوطلباني رو جمع كرد و به ازاي دادن دستمزد روزي 15 دلار از اونها خواست كه عده اي نقش زنداني و عده اي نقش زندان بان رو اجرا كنند ، بعد از گذشت چند روز از آزمايش ، خشونت و كثافت در رفتار زندانبانها و زندانيها آنچنان بالا گرفت كه دكتر زيمبارو آزمايش رو نيمه كاره رها كرد ، رفتار زندان بانها اينقدر غير انساني و خشونت آميز بود كه داوطلبان زنداني حتي حاضر شدن از همه دستمزد خودشون بگذرن تا زودتر آزاد بشن!))
و اين به راستي نشون دهنده خوي و منش و موقعيت حاكمان امروز ماست كه ديروز در زندان در حمايت از آزادي هاي فردي و منع شكنجه و گسترش عدالت و ... رساله ها مي نوشتن و سخن ها ميگفتن اما امروز كه در جايگاه قدرت(آنهم قدرت مطلقه فقيه!)قرار گرفتن و بر جاي زندانبانهاي گذشته نشستن ، رفتارهايي به مراتب زننده تر و بدتر از خودشون نشون ميدن به گونه اي كه شيطان در مقابل اينان فرشته معصومي بيش نيست!
در دوران دبيرستان حكايتي از مولانا رو خونديم كه در اون نوشته بود روزي مولانا با مريدانش راه ميرفت و سخن ميگفت كه يكي از مريدانش بهش گفت : اي شيخ فلاني را ديده ام كه روي اب راه ميرود ، مولانا گفت وزغ هم ميتواند اين كار را انجام بدهد ، يكي ديگر از مريدانش گفت : فلاني توي هوا پرواز ميكند ، مولانا گفت مگس هم ميتواند اين كار را انجام بدهد، مريدانش پرسيدند پس انجام چه كاري مهم و سخت و معجزه است ؟1 مولانا گفت : اينكه با انسانها نفس بكشيد و بخوريد و بياشاميد و معامله كنيد و پايدار و راست و انسان بمانيد و از انديشه حق غافل نشويد


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com