یاغینامهباور کنیم
حرف آراممان نمی کند وقتی در به در پی کسی می گردیم یا گوشی تلفن را بر می داریم و حرکات دست هامان تند تر می شود حرف آراممان نمی کند مگر پیش از خواب وقتی سخت بخندیم و روز را فراموش کنیم یا گریه کنیم تا به خواب رویم. قدیما January 2004 February 2004 June 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 April 2006 June 2006 July 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 February 2007 March 2007 |
مدتها بود که فکر میکردیم دچار غم باد هستیم اما زهی خیال باطل که دچار قر گرفتگی مزمن کمر بودیم و نمیفهمیدم ، تا اینکه شب جمعه به لطف دختر خاله و پسر خاله زیبا رویمان این قر را خالی کردیم و از شر این بار عظیم راحت شدیم ، شب جمعه مراسم بله برون این دو مهربان بود و به همین مناسبت یک مهمانی گرفته بودند توپ !
سر شب ساعت 7 برفتم به فرودگاه دنبال آرش و از آنجا بیامدیم به کلبه درویشیمان و کمی دوپینگ معنوی کردیم و باقی دوپینگ ر بگذاشتیم برای مجلس و برای همین با خمره ای بر دوش و پیاله ای در دست راهی شدیم ، آنجا که رسیدیم ، دیدم حاج مسعود چاخان گفت : الا ای ایها الحاجی ادر کاسا و ناولها که لب تشنه اند یاران ، ما هم خمره را درآوردیم و در زیر عبای حاج مسعود بگذاشتیم و او را به سمت اتاق هل دادیم و خود با حرکات ناموزون به دل مجلس هجوم برده و حواسها رو به سمت خویش جلب نمودیم ، سپس تا میخواستیم جلوس کنیم ما را بلند میکردند که حاجی بلرزون ، حاجی برقصون ، تا اینکه آخر شب پس از صرف شام با شکمی پر و سری منگ در گوشه ای کنج عزلت گزیده بودیم که حاج امید این نو داماد ، دست به گریبان ما انداخت که حاجی ، جواتی را بترکان ! مشهدی گویان میگفتم مو بلت نیستم ، موره بلند نکنن و از آن سو حاج امید ما را همینگونه کشان کشان به مسلخ می برد و آنگاه که فهمیدم کار از کار گذشته ، نعره ای زدیم که موره ول کنن ! و آنگاه دست به سر و دست به کمر به میدان رقص هجوم برده ، جمیع رقاصان را از معرکه به دور کرده و پس از پایان صدای ساز و دهل و نشستن گرد و خاکی که بلند کرده بودیم ، مشاهده نمودیم جمیع مهمانان دست بر دل گرفته و اشک از چشمانشان سرازیر شده و برای ما سوت بلبلی میزنند و میگویند حاجی دوست داریم ، حاجی دوست داریم و بدین سان شبی پر از خاطره و خوشی برایمان به جای گذاشتند جای تمام دوستان و بستگان خالی ، خوشی عظیمی از دستشان در رفت باشد تا در آینده تمامی دوستان و یاران قرها را خالی کنند و بدنها را بلرزانند خداوند این برادر آرش عزیز را هم از ما نگیرد که هر وقت او با ماست قهقه های ما قطع نمی شود |