اهاي اسمان با توام........ 


دلم برای امدن يک برف درست و حسابی تنگ شده است،از ان برف هايی که بيست سی سانتيمتر می ايد و همه جا را سپيد پوش ميکند،اين روزها ميروم لب پنجره و به کوههای اطراف خيره مي شوم،اخر هميشه اول قله ها خبر مي دهند که خزان ميرود،هم هوا بس ناجوانمردانه سرد شده و هم قله ها از دور، دستی به سپيدی تکان ميدهند،اما اينجا هنوز باران مي ايد،هميشه قبل از برف باران مي ايد،به گمانم برای اين است که زمين را بشويد و برای ريزش برفش اماده کند،گويی اسمان دلش نميخواهد سياهی زمين دامن برف سپيدش را بگيرد،من اگر جای برف بودم دامنم را بالا ميگرفتم،چه باک از اينکه زير دامنم هم ديده شود!حداقل سياهی دامنم را نميگرفت و در خود فرو نميکشد،شاید فرقمان در همين است که من از سياهی چندشم ميشود و او مهربانانه دامن بر ان مي افکند.
دلم برای ساختن ادم برفی هم تنگ شده و ان شياری که روی صورتش ميگذاشتيم تا لبخند بزند،لبخندی پاک و سپيد که با همه سر دی اش بوی محبت ميداد، اما خورشيد هميشه به ان لبخند و به ان ادمک برفی ما حسو دی اش ميشد و انچنان از سر کينه ابش ميکرد که گويی هرگز وجود نداشته،نميدانم چرا خورشيد با ان همه بزرگی و عظمتش که چشم را يارای ديدنش نيست ،هميشه زورش به ادم برفی های سپيد ما ميرسد،شايد با سپيدی مشکل دارد ،البته خود ادم برفی وقتی ترکمان ميکرد ميگفت:اين نابودی نيست،اين ذوب شدن در روشنايی و نور است، اين شوق بازگشت به اسمانی سپيد و ابی است
در راست گويی ادم برفی شکی ندارم اما وقتی ميبينم که حتی اسمان هم سياه شده و ادميان عينک افتابی ميزنند ترجيح ميدهم مورد اول را بپذيرم ،قابل قبول تر است!
اهای اسمان با توام،دلم برای برف سپيدت تنگ شده،از همان هايی که بيست سی سانتيمتر مي ايند و ميشود برای چند روزی با انها ادم برفی درست کرد با لبخند سردی بر لبانشان که بوی محبت ميدهد،پس لطفا کمی انگشتانت را باز کن تا من هم با صدای بلند بخوانم
برف نو،برف نو،سلام ،سلام!
بنشين که خوش نشسته ای بر بام
پاکی اورده ای،ای اميد سپيد
همه الودگيست اين ايام!


This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com