یاغینامهباور کنیم
حرف آراممان نمی کند وقتی در به در پی کسی می گردیم یا گوشی تلفن را بر می داریم و حرکات دست هامان تند تر می شود حرف آراممان نمی کند مگر پیش از خواب وقتی سخت بخندیم و روز را فراموش کنیم یا گریه کنیم تا به خواب رویم. قدیما January 2004 February 2004 June 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 April 2006 June 2006 July 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 February 2007 March 2007 |
دلم برای امدن يک برف درست و حسابی تنگ شده است،از ان برف هايی که بيست سی سانتيمتر می ايد و همه جا را سپيد پوش ميکند،اين روزها ميروم لب پنجره و به کوههای اطراف خيره مي شوم،اخر هميشه اول قله ها خبر مي دهند که خزان ميرود،هم هوا بس ناجوانمردانه سرد شده و هم قله ها از دور، دستی به سپيدی تکان ميدهند،اما اينجا هنوز باران مي ايد،هميشه قبل از برف باران مي ايد،به گمانم برای اين است که زمين را بشويد و برای ريزش برفش اماده کند،گويی اسمان دلش نميخواهد سياهی زمين دامن برف سپيدش را بگيرد،من اگر جای برف بودم دامنم را بالا ميگرفتم،چه باک از اينکه زير دامنم هم ديده شود!حداقل سياهی دامنم را نميگرفت و در خود فرو نميکشد،شاید فرقمان در همين است که من از سياهی چندشم ميشود و او مهربانانه دامن بر ان مي افکند.
دلم برای ساختن ادم برفی هم تنگ شده و ان شياری که روی صورتش ميگذاشتيم تا لبخند بزند،لبخندی پاک و سپيد که با همه سر دی اش بوی محبت ميداد، اما خورشيد هميشه به ان لبخند و به ان ادمک برفی ما حسو دی اش ميشد و انچنان از سر کينه ابش ميکرد که گويی هرگز وجود نداشته،نميدانم چرا خورشيد با ان همه بزرگی و عظمتش که چشم را يارای ديدنش نيست ،هميشه زورش به ادم برفی های سپيد ما ميرسد،شايد با سپيدی مشکل دارد ،البته خود ادم برفی وقتی ترکمان ميکرد ميگفت:اين نابودی نيست،اين ذوب شدن در روشنايی و نور است، اين شوق بازگشت به اسمانی سپيد و ابی است در راست گويی ادم برفی شکی ندارم اما وقتی ميبينم که حتی اسمان هم سياه شده و ادميان عينک افتابی ميزنند ترجيح ميدهم مورد اول را بپذيرم ،قابل قبول تر است! اهای اسمان با توام،دلم برای برف سپيدت تنگ شده،از همان هايی که بيست سی سانتيمتر مي ايند و ميشود برای چند روزی با انها ادم برفی درست کرد با لبخند سردی بر لبانشان که بوی محبت ميدهد،پس لطفا کمی انگشتانت را باز کن تا من هم با صدای بلند بخوانم برف نو،برف نو،سلام ،سلام! بنشين که خوش نشسته ای بر بام پاکی اورده ای،ای اميد سپيد همه الودگيست اين ايام! |